IR GAY


خاطرات
May 18, 2006, 4:53 pm
Filed under: Uncategorized

قسمت اول

 

در اسفند سال 1363 و در اولین یکشنبه نحس زندگیم  پسری پا به این دنیا گذاشت که بعد از یک ماه بی نامی ، احسان نام گرفت .

پسری که از بدن نیمه جان مادرش خارج شد و در روز تولدش پدر ومادرش را از دست داد .  

پسری که هیچ یک از بستگانش رغبت نکردن از اون نگه داری کنن و بنابراین توسط  پرستاری بزرگ شد که وقتی اون پسرو به دنیا اورد  اولین و تنها کسی بود که با شنیدن گریه اون پسر لبخند زد .

پرستاری که با قبول کردن مسئولیت من ، لگد به بخت خودش زد و  هیچ وقت ازدواج نکرد .

مادری به ظاهر ناتنی ولی تنی تر مادری که  6 ماه در تاریکی رحمش به سر بردم .مادری که هیچ گاه با من به تندی صحبت نکرد.

مادری که  برای بزرگ کردن  من راه صفا و مروه را همراه با هفت خوان رستم  تجربه کرد.

ادامه دارد

 

 


1 Comment so far
Leave a comment

سلام . خوشحالم كه فارسي نوشتن رو شروع كردي و متشكرم . پسر هم دوباره شروع به كار كرد و خوشحالم كه برادري همچون آي آر گي خواهد داشت . لينكت رو اضافه مي كنم . راستي اينطور كه نوشتي گويي با عم يك سالي تفاوت سني داشته باشيم . البته گويي هر دو اسفندي باشيم . همواره موفق باشي

Comment by Reza




Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s



%d bloggers like this: